تبليغاتX
.........انتظار عشق..........
دوستان عزیز به علت یه سری مشکلات دارم از این وبلاگ اسباب کشی میکنم . آدرس وب جدید رو در کامنت بعدی در اختیار میذارم . ضمنا از دوستانی که نتونستم نظراتشون رو در اختیار همه بذارم عذر خواهی می کنم.


نوشته شده توسط امیر در دوشنبه یازدهم شهریور 1387

لينك مطلب

جلوگيرى از وصيت رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله

قبل از ورود به اين مبحث توجه خوانندگان محترم را به يك آيه و چند روايت جلب مى‏كنيم:

خداوند مى‏فرمايد: «ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا»(1).

>آيا هيچ مسلمانى مى‏پذيرد كه امر و نهى رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بايد اجرا شود مگر در جائى كه تشخيص كسى خلاف آن بود؟ يا آنكه بى هيچ استثنائى بايد اطاعت شود ولو مخالف رأى ما باشد؟ معلوم است كه گزينه دوم صحيح و گزينه اول باطل است.

«رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏سلم فرمود: آنچه كه نهى من بر آن رفته از آن دورى كنيد و آنچه كه شما را بدان امر كردم به قدر طاقت خود عمل كنيد...»(2).

>«رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: آيا پنداشتيد كه خدا چيزى را حرام نكرد مگر آنچه كه در قرآن آمده است؟ آگاه باشيد به خدا قسم من پند دادم و به چيزهائى امر كردم و از چيزهائى نهى نمودم كه به اندازه قرآن يا بيشتر است...»(3).

>«رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: آنچه كه شما را بدان دستور دادم عمل كنيد آنچه را هم كه نهى كردم ترك كنيد»(4).

>«رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: اگر شما را به چيزى امر كردم به اندازه توانائى خود بدان عمل كنيد و اگر از چيزى شما را نهى كردم دست از آن برداريد»(5).

>حال كه روشن شد دستورات رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله هر چه باشد بايد اجرا شود و اوامر و نواهى آن حضرت همچون اوامر و نواهى خداوند است، مى‏خواهيم بدانيم كه آيا خليفه ثانى - كه مطابق روايت منقوله از صحيحين، ديندارترين مردم بود - چه اندازه مطيع پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بود. آيا زمانى بر او گذشت كه با آن حضرت مخالفت كرده و از اجراى فرمانش سرپيچى كرده باشد؟

در صحيحين آمده است كه وقتى رسول خدا در آخرين روزهاى عمر خويش به كسانى كه در حضور حضرتش بودند دستور به آوردن قلم و كاغذى مى‏دهد، عمر از اجراى فرمان آن حضرت جلوگيرى مى‏كند. ما ابتدا جمع بندى احاديث صحيحين را نقل مى‏كنيم و سپس به بررسى آن مى‏پردازيم.

«روز پنجشنبه (يعنى 4 روز قبل از رحلت رسول گرامى اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ) حال پيامبر دگرگون شد. جمعيتى كه در ميان آنها عمر نيز بود در محضرش حاضر بودند. حضرت فرمود: برايم كاغذ و قلمى بياوريد كه برايتان چيزى بنويسم كه تا ابد گمراه نشويد. عمر گفت: رسول خدا هذيان مى‏گويد. قرآن ما را كافى است. در ميان حاضران اختلاف شد. عده‏اى ..............

 

به ادامه مطلب بروید


ادامه ي مطلب ...
نوشته شده توسط امیر در شنبه دوم شهریور 1387

لينك مطلب

روايت كرده‏اند كه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود:

«خواب ديدم كه مردم به من عرضه گشتند و لباسهاى آنها كوتاه و بلند است. بعضيها تا سينه و گروهى پايين‏تر و عمر را ديدم كه لباسش روى زمين كشيده مى‏شود. گفتند: «يا رسول اللّه! چه تعبير مى‏كنيد؟» فرمود: دين»(1).

>مطابق اين روايت بايد دين او قوى‏ترين دين، و ايمان او محكم‏ترين ايمانها باشد. اما وقتى به بعض روايات همين صحاح رجوع مى‏كنيم مى‏بينيم كه آنچه اينان از اعمال عمر نقل مى‏كنند خلاف آن را مى‏رساند. يعنى او نه تنها قوى‏ترين ايمان را نداشت، نه تنها ديندارترين اصحاب نبود، بلكه مخالفت او با پيامبر از همه بيشتر و ايمان او به آنچه حضرتش انجام مى‏داد از همه كمتر و اعتراض او به آن حضرت از همگان فزونتر بود. با آنكه صاحبان صحاح، بيشترين كوشش را در پوشاندن معايب خلفا نموده‏اند اما در لابلاى اين كتابها مواردى مشاهده مى‏شود كه به خوبى ادعاى ما را ثابت مى‏كند. اينك آن موارد:....................

 

به ادامه مطلب بروید

 


ادامه ي مطلب ...
نوشته شده توسط امیر در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387

لينك مطلب

سعى من در اين پژوهشها كشف واقعيت به دور از هرگونه تعصب و يكجانبه نگرى بوده و هرگز روا نمى‏دارم كه به معتقدات برادران اهل سنت توهين نموده و به خلفاى سه گانه كه مورد احترامشان مى‏باشند، جسارت نمایم و اگر در لابلاى اين نوشتار مطالبى به چشم مى‏خورد كه با تصورات اهل سنت همخوانى ندارد برگرفته از صحيح‏ترين كتابهاى روائى خود آنهاست كه اگر صحيح است اعتقادات خود را اصلاح كنند و اگر نيست كتابهاى خود را.

 >«آينه چون نقش تو بنمود راست

 >خود شكن آيينه شكستن خطاست»

 

«صحاح سته» شش كتاب حديث است كه اهل سنت آنها را - مخصوصا دو كتاب اول را- صحيحترين كتابهاى روائى مى‏دانند و لذا آن را «صحيح‏هاى ششگانه» و دو كتاب اوّل را «صحيحين» نام نهاده‏اند و آنها عبارتند از:

1 - صحيح بخارى، تأليف: «محمد بن اسماعيل بخارى» متوفاى 256 هجری

 ۲- صحيح مسلم، تأليف: «مسلم بن حجاج نيشابورى» متوفاى 261 هجرى.

3 - سنن ابن ماجه، تأليف: «محمد بن يزيد قزوينى» متوفاى 275 هجرى.

4 - سنن ترمذى، تأليف: «ابو عيسى محمد بن عيسى بن سورة» متوفاى 279 هجرى.

5 - سنن أبي داود، تأليف: «ابو داود سليمان بن اشعث سيستانى» متوفاى 275 هجرى.

6 - سنن نَسائى، تأليف: «ابو عبد الرحمن احمد بن شعيب بن على نَسائى» متوفاى 303 هجرى.

از آنجا كه چاپ اين كتابها -مخصوصا دو كتاب اول- به يك شكل نبوده و تعداد مجلدات آنها در چاپهاى مختلف متفاوت مى‏باشد، ذيلا مأخذ خود را به ترتيب بيان مى‏كنيم:

 

1 - بخارى، نه جزء در سه مجلد. (چاپ دار الجيل بيروت).

2 - مسلم، 5 جلد كه جلد پنجم آن فهرست است. (دار احياء التراث العربى بيروت).

3 - ابن ماجه، 2 جلد.

4 - ترمذى، 5 جلد.

5 - ابو داود 4 جلد در دو مجلد.

6 - نَسائى، 8 جلد در چهار مجلد. (چهار كتاب اخير از انتشارات دار الفكر بيروت).

ضمنا در اين نوشتار علاوه بر جلد و صفحه نام كتاب و باب (يا شماره باب) و شماره حديث نيز درج شده است. (غير از صحيح بخارى كه آنچه نزد ما است شماره حديث ندارد).

عموم علماى اهل سنت و از جمله صاحبان صحاح با آنكه ابوبكر را افضل اصحاب مى‏دانند ولى آنقدر كه در فضائل عمر قلم‏فرسائى كردند درباره ابوبكر نكردند. حتى ابن جوزى كتاب مستقلى تأليف كرده و در آن تا آنجا كه توانست مطالبى در فضائل عمر جمع آورى كرده است.

در صحاح سته رواياتى ديده مى‏شود كه در آنها از عمر فوق العاده تجليل شده است. ما براى روشن شدن اذهان، آنها را دسته بندى كرده و درباره همه آنها با استفاده از همين صحاح، تحقيق و بررسى نموده‏ايم. اميد است اين مجموعه -كه با بى طرفى و دورى از تعصب و پرهيز از هرگونه توهين يا تهمت نوشته شده است -براى عموم علاقمندان مفيد بوده باشد.


نوشته شده توسط امیر در چهارشنبه نهم مرداد 1387

لينك مطلب

سلام دوستان عزیز. خیلی متاسفم برای افکار انسانهای ساده لوح . تو نظرات به نظر جالب یکی از دوستان برخورد کردم که گفت پیامبر (ص) فرمودن : اگر بعد از من پیامبری باشه اون عمر بن خطابه. و یا اینکه دولت پاکستان رو سراسر وهابیت اون رو گرفته رو دولت منصف میخونه و کتابهاشونو تایید میکنه . منم وظیفه خودم دونستنم که زندگی عمر رو از منابع معتبر اهل تسنن برای آشنایی بیشتر با این شخصیت بذارم تا بعضی از دوستان متوجه بشند که در خواب غفلت بودن .

یا علی


نوشته شده توسط امیر در چهارشنبه نهم مرداد 1387

لينك مطلب

بيان مسلم در كتاب صحيح

  مسلم بن حجاج قشيرى (م 261 ه) يكى از ارباب صحاح شش‏گانه در صحيح معروف خود مى‏گويد: «فاطمه پاره‏ى تن پيامبر است. پيامبر را مى‏رنجاند كسى كه او را رنجانده باشد و پيامبر را خوشحال مى‏سازد كسى كه زهرا را خوشحال كرده باشد». ....................

بيان ترمذى در كتاب صحيح

  ترمذى، يكى ديگر از ارباب سنن در صحيح خود در اين باره مى‏گويد: «از عايشه سؤال شد كدام يك از مردم، محبوب‏ترين افراد در نزد رسول خدا بودند؟ گفت: فاطمه، پرسيده شد: از مردان؟ گفت: همسرش على». (1)

 


  1 ـ الاسلام والشيعة محمود شهابى.

به ادامه مطلب بروید


ادامه ي مطلب ...
نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387

لينك مطلب

  خطبتها عليهاالسلام بعد غصب الفدك
روى انّه لمّا أجمع أبوبكر و عمر علي منع فاطمة عليهاالسلام فدكاً و بلغها ذلك،لاثت خمارها علي رأسها، و اشتملت بجلبابها، و أقبلت في لمّة من حفدتها و نساء قومها، تطأ ذيولها، ما تخرم مشيتها مشية رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله،حتّى دخلت علي أبي‏بكر، و هو في حشد من المهاجرين و الانصار و غير هم، فنيطت دونها ملاءة فجلست، ثم أنّت أنّة أجهش القوم لها بالبكاء، فارتجّ المجلس، ثم أمهلت هنيئة.
حتّى اذا سكن نشيج القوم و هدأت فورتهم، افتتحت الكلام بحمداللَّه و الثناء عليه و الصلاة علي رسوله، فعاد القوم في بكائهم، فلمّا أمسكوا عادت في كلامها فقالت عليهاالسلام:
اَلْحَمْدُلِلَّهِ عَلي ما اَنْعَمَ، وَ لَهُ الشُّكْرُ عَلي ما اَلْهَمَ، وَ الثَّناءُ بِما قَدَّمَ، مِنْ عُمُومِ نِعَمٍ اِبْتَدَاَها، وَ سُبُوغِ الاءٍ اَسْداها، وَ تَمامِ مِنَنٍ اَوْلاها، جَمَّ عَنِ الْاِحْصاءِ عَدَدُها، وَ نَأى عَنِ الْجَزاءِ اَمَدُها، وَ تَفاوَتَ عَنِ الْاِدْراكِ اَبَدُها، وَ نَدَبَهُمْ لاِسْتِزادَتِها بِالشُّكْرِ لاِتِّصالِها، وَ اسْتَحْمَدَ اِلَى الْخَلائِقِ بِاِجْزالِها، وَ ثَني بِالنَّدْبِ اِلى اَمْثالِها.

خطبه آن حضرت بعد از غصب فدك
روايت شده: هنگامى كه ابوبكر و عمر تصميم گرفتند فدك را از حضرت فاطمه عليهاالسلام بگيرند و اين خبر به ايشان رسيد، لباس بتن كرده و چادر بر سر نهاد، و با گروهى از زنان فاميل و خدمتكاران خود بسوى مسجد روانه شد، در حاليكه چادرش به زمين كشيده مى‏شد، و راه رفتن او همانند راه رفتن پيامبر خدا بود، بر ابوبكر كه در ميان عده‏اى از مهاجرين و انصار و غير آنان نشسته بود وارد شد، در اين هنگام بين او و ديگران پرده‏اى آويختند، آنگاه ناله‏اى جانسوز از دل برآورد كه همه مردم بگريه افتادند و مجلس و مسجد بسختى به جنبش درآمد
. .....................

به ادامه مطلب بروید


ادامه ي مطلب ...
نوشته شده توسط امیر در دوشنبه سوم تیر 1387

لينك مطلب

پاسخ اميرالمؤمنين عليه‏السلام به ابوبكر و عمر در مورد فدك

  پس از رحلت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله ابوبكر و عمر نزد اميرالمؤمنين عليه‏السلام آمدند و گفتند: درباره‏ى آنچه از پيامبر باقى مانده چه مى‏گوئى؟ فرمود: ما از همه‏ى مردم به پيامبر صلى اللَّه عليه و آله سزاوارتريم. عمر گفت: حتى نسبت به اموالى كه در خيبر است؟ فرمود: حتى اموالى كه در خيبر است. عمر پرسيد: حتى نسبت به اموالى كه در فدك است؟ فرمود: حتى اموالى كه در فدك است.
عمر گفت: مگر به قيمت جدا كردن گردنهاى ما با ارّه باشد، كه هرگز چنين چيزى نخواهد شد!!! ..........

 

به ادامه مطلب بروید

 


 


ادامه ي مطلب ...
نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه سی ام خرداد 1387

لينك مطلب

دوستان عزیز به علت اهمیت و زیادی مطلب فدک این پست رو در دو مرحله در اختیارتان میگذارم:

پيشينه‏ى تاريخى و موقعيت جغرافيايى فدك

  در زمان حضرت موسى عليه‏السلام مردى عابد و زاهد و متقى و دانشمند از خصصين آنحضرت بود و به او زاهد «ذرخا» مى‏گفتند. او صفات و فضائل حضرت محمد مصطفى صلى اللَّه عليه و آله را از او مى‏شنيد، و در دعا و اورادش آنحضرت را ياد مى‏كرد.
چون موسى عليه‏السلام از دنيا رفت آن مرد زاهد عبادت و رياضت خود را بيشتر كرد. او دائم به صحرا و بيابان مى‏رفت و خدا را عبادت مى‏كرد، تا به يك وادى بين مدينه و مصر رسيد كه آنجا را «مدائن الحكماء» مى‏گفتند و شتران حكماى مدينه در آنجا چرا مى‏كردند، و آن وادى نزديك مدينه بود و آب و درختى نداشت. ........................

به ادامه مطلب بروید


ادامه ي مطلب ...
نوشته شده توسط امیر در شنبه هجدهم خرداد 1387

لينك مطلب

ادب حضرت زهرا نسبت به پدر

  يكى از آداب و رسوم زمان پيشين اين بود كه يكديگر را به اسم صدا مى‏كردند، و اين نوع خطاب نسبت به بعضى‏ها خلاف ادب بود، مخصوصاً حضرت رسول اكرم صلوات‏اللَّه و سلامه عليه كه از مقام والا و احترام خاصى برخوردار بود نمى‏بايد مثل ساير افراد مخاطب قرار گيرد.
لذا خداوند متعال در اين رابطه آيه‏اى نازل فرمود كه مسلمين موظف و مكلف شدند آن حضرت را رسول‏اللَّه خطاب كنند.
در اين ميان حضرت فاطمه هم مى‏خواست به اين برنامه عمل كند، رسول اكرم (ص) از او خواست كه به پدر پدر بگويد، حديثى كه مى‏خوانيد در همين رابطه است:
عن الصادق عليه‏السلام قالت فاطمة عليهاالسلام: لما نزلت: «لا تجعلوا دعاء الرسول بينكم كدعاء بعضكم بعضا»
(ر) هبت رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم آن اقول له: يا ابة فكنت اقول: يا رسول‏اللَّه فاعرض عنى مرة او اثنتين او ثلاثا، ثم اقبل على فقال: يا فاطمة انهالم تنزل فيك و لا فى اهلك و لا فى نسلك، انت منى و انا منك.
انما نزلت فى اهل الجفاء والغلظة من قريش اصحاب البذخ والكبر، قولى: يا ابة، فانها احيى للقلب و ارضى للرب.
از امام صادق عليه‏السلام روايت شده كه حضرت فاطمه سلام‏اللَّه‏عليها فرمود: وقتى كه آيه‏ى (لا تجعلوا دعاء الرسول بينكم كدعاء بعضكم بعضا) يعنى پيغمبر را مثل يكديگر صدا نزنيد نازل شد، منهم ترسيدم از اينكه به آن حضرت (اى پدر) بگويم. لذا آن حضرت را يا رسول‏اللَّه مى‏گفتم.
حضرت فرمود: اى فاطمه اين آيه درباره‏ى تو و خانواده‏ات و نسلت نازل نشده، تو از منى و من از تو هستم، بلكه درباره‏ى جفاكاران و درشت‏خويان از قريش و گردنكشان و اهل كبر و غرور نازل شد، شما: اى پدر بگو كه قلبم را زنده مى‏كند و خدا را خشنود مى‏نمايد...............

به ادامه مطلب بروید 


 


ادامه ي مطلب ...
نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387

لينك مطلب


نویسنده
لینکدونی
جستجو
آمار و امکانات دیگر
»افراد آنلاين:
»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin


Google PageRank 
Checker - Page Rank Calculator

Add to Technorati


JavaScript Codes