جلوگيرى از وصيت رسول خدا صلىاللهعليهوآله
قبل از ورود به اين مبحث توجه خوانندگان محترم را به يك آيه و چند روايت جلب مىكنيم:
خداوند مىفرمايد: «ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا»(1).
>آيا هيچ مسلمانى مىپذيرد كه امر و نهى رسول خدا صلىاللهعليهوآله بايد اجرا شود مگر در جائى كه تشخيص كسى خلاف آن بود؟ يا آنكه بى هيچ استثنائى بايد اطاعت شود ولو مخالف رأى ما باشد؟ معلوم است كه گزينه دوم صحيح و گزينه اول باطل است.
«رسول خدا صلىاللهعليهوسلم فرمود: آنچه كه نهى من بر آن رفته از آن دورى كنيد و آنچه كه شما را بدان امر كردم به قدر طاقت خود عمل كنيد...»(2).
>«رسول خدا صلىاللهعليهوآله فرمود: آيا پنداشتيد كه خدا چيزى را حرام نكرد مگر آنچه كه در قرآن آمده است؟ آگاه باشيد به خدا قسم من پند دادم و به چيزهائى امر كردم و از چيزهائى نهى نمودم كه به اندازه قرآن يا بيشتر است...»(3).
>«رسول خدا صلىاللهعليهوآله فرمود: آنچه كه شما را بدان دستور دادم عمل كنيد آنچه را هم كه نهى كردم ترك كنيد»(4).
>«رسول خدا صلىاللهعليهوآله فرمود: اگر شما را به چيزى امر كردم به اندازه توانائى خود بدان عمل كنيد و اگر از چيزى شما را نهى كردم دست از آن برداريد»(5).
>حال كه روشن شد دستورات رسول خدا صلىاللهعليهوآله هر چه باشد بايد اجرا شود و اوامر و نواهى آن حضرت همچون اوامر و نواهى خداوند است، مىخواهيم بدانيم كه آيا خليفه ثانى - كه مطابق روايت منقوله از صحيحين، ديندارترين مردم بود - چه اندازه مطيع پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله بود. آيا زمانى بر او گذشت كه با آن حضرت مخالفت كرده و از اجراى فرمانش سرپيچى كرده باشد؟
در صحيحين آمده است كه وقتى رسول خدا در آخرين روزهاى عمر خويش به كسانى كه در حضور حضرتش بودند دستور به آوردن قلم و كاغذى مىدهد، عمر از اجراى فرمان آن حضرت جلوگيرى مىكند. ما ابتدا جمع بندى احاديث صحيحين را نقل مىكنيم و سپس به بررسى آن مىپردازيم.
«روز پنجشنبه (يعنى 4 روز قبل از رحلت رسول گرامى اسلام صلىاللهعليهوآله ) حال پيامبر دگرگون شد. جمعيتى كه در ميان آنها عمر نيز بود در محضرش حاضر بودند. حضرت فرمود: برايم كاغذ و قلمى بياوريد كه برايتان چيزى بنويسم كه تا ابد گمراه نشويد. عمر گفت: رسول خدا هذيان مىگويد. قرآن ما را كافى است. در ميان حاضران اختلاف شد. عدهاى ..............
به ادامه مطلب بروید
«خواب ديدم كه مردم به من عرضه گشتند و لباسهاى آنها كوتاه و بلند است. بعضيها تا سينه و گروهى پايينتر و عمر را ديدم كه لباسش روى زمين كشيده مىشود. گفتند: «يا رسول اللّه! چه تعبير مىكنيد؟» فرمود: دين»(1).
>مطابق اين روايت بايد دين او قوىترين دين، و ايمان او محكمترين ايمانها باشد. اما وقتى به بعض روايات همين صحاح رجوع مىكنيم مىبينيم كه آنچه اينان از اعمال عمر نقل مىكنند خلاف آن را مىرساند. يعنى او نه تنها قوىترين ايمان را نداشت، نه تنها ديندارترين اصحاب نبود، بلكه مخالفت او با پيامبر از همه بيشتر و ايمان او به آنچه حضرتش انجام مىداد از همه كمتر و اعتراض او به آن حضرت از همگان فزونتر بود. با آنكه صاحبان صحاح، بيشترين كوشش را در پوشاندن معايب خلفا نمودهاند اما در لابلاى اين كتابها مواردى مشاهده مىشود كه به خوبى ادعاى ما را ثابت مىكند. اينك آن موارد:....................
به ادامه مطلب بروید
| >«آينه چون نقش تو بنمود راست |
>خود شكن آيينه شكستن خطاست» |
«صحاح سته» شش كتاب حديث است كه اهل سنت آنها را - مخصوصا دو كتاب اول را- صحيحترين كتابهاى روائى مىدانند و لذا آن را «صحيحهاى ششگانه» و دو كتاب اوّل را «صحيحين» نام نهادهاند و آنها عبارتند از:
1 - صحيح بخارى، تأليف: «محمد بن اسماعيل بخارى» متوفاى 256 هجری
۲- صحيح مسلم، تأليف: «مسلم بن حجاج نيشابورى» متوفاى 261 هجرى.
3 - سنن ابن ماجه، تأليف: «محمد بن يزيد قزوينى» متوفاى 275 هجرى.
4 - سنن ترمذى، تأليف: «ابو عيسى محمد بن عيسى بن سورة» متوفاى 279 هجرى.
5 - سنن أبي داود، تأليف: «ابو داود سليمان بن اشعث سيستانى» متوفاى 275 هجرى.
6 - سنن نَسائى، تأليف: «ابو عبد الرحمن احمد بن شعيب بن على نَسائى» متوفاى 303 هجرى.
از آنجا كه چاپ اين كتابها -مخصوصا دو كتاب اول- به يك شكل نبوده و تعداد مجلدات آنها در چاپهاى مختلف متفاوت مىباشد، ذيلا مأخذ خود را به ترتيب بيان مىكنيم:
1 - بخارى، نه جزء در سه مجلد. (چاپ دار الجيل بيروت).
2 - مسلم، 5 جلد كه جلد پنجم آن فهرست است. (دار احياء التراث العربى بيروت).
3 - ابن ماجه، 2 جلد.
4 - ترمذى، 5 جلد.
5 - ابو داود 4 جلد در دو مجلد.
6 - نَسائى، 8 جلد در چهار مجلد. (چهار كتاب اخير از انتشارات دار الفكر بيروت).
ضمنا در اين نوشتار علاوه بر جلد و صفحه نام كتاب و باب (يا شماره باب) و شماره حديث نيز درج شده است. (غير از صحيح بخارى كه آنچه نزد ما است شماره حديث ندارد).
عموم علماى اهل سنت و از جمله صاحبان صحاح با آنكه ابوبكر را افضل اصحاب مىدانند ولى آنقدر كه در فضائل عمر قلمفرسائى كردند درباره ابوبكر نكردند. حتى ابن جوزى كتاب مستقلى تأليف كرده و در آن تا آنجا كه توانست مطالبى در فضائل عمر جمع آورى كرده است.
در صحاح سته رواياتى ديده مىشود كه در آنها از عمر فوق العاده تجليل شده است. ما براى روشن شدن اذهان، آنها را دسته بندى كرده و درباره همه آنها با استفاده از همين صحاح، تحقيق و بررسى نمودهايم. اميد است اين مجموعه -كه با بى طرفى و دورى از تعصب و پرهيز از هرگونه توهين يا تهمت نوشته شده است -براى عموم علاقمندان مفيد بوده باشد.
یا علی
بيان مسلم در كتاب صحيح
مسلم بن حجاج قشيرى (م 261 ه) يكى از ارباب صحاح ششگانه در صحيح معروف خود مىگويد: «فاطمه پارهى تن پيامبر است. پيامبر را مىرنجاند كسى كه او را رنجانده باشد و پيامبر را خوشحال مىسازد كسى كه زهرا را خوشحال كرده باشد». ....................
بيان ترمذى در كتاب صحيح
ترمذى، يكى ديگر از ارباب سنن در صحيح خود در اين باره مىگويد: «از عايشه سؤال شد كدام يك از مردم، محبوبترين افراد در نزد رسول خدا بودند؟ گفت: فاطمه، پرسيده شد: از مردان؟ گفت: همسرش على». (1)
1 ـ الاسلام والشيعة محمود شهابى.
به ادامه مطلب بروید
به ادامه مطلب بروید
پاسخ اميرالمؤمنين عليهالسلام به ابوبكر و عمر در مورد فدك
پس از رحلت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله ابوبكر و عمر نزد اميرالمؤمنين عليهالسلام آمدند و گفتند: دربارهى آنچه از پيامبر باقى مانده چه مىگوئى؟ فرمود: ما از همهى مردم به پيامبر صلى اللَّه عليه و آله سزاوارتريم. عمر گفت: حتى نسبت به اموالى كه در خيبر است؟ فرمود: حتى اموالى كه در خيبر است. عمر پرسيد: حتى نسبت به اموالى كه در فدك است؟ فرمود: حتى اموالى كه در فدك است.
عمر گفت: مگر به قيمت جدا كردن گردنهاى ما با ارّه باشد، كه هرگز چنين چيزى نخواهد شد!!! ..........
به ادامه مطلب بروید
دوستان عزیز به علت اهمیت و زیادی مطلب فدک این پست رو در دو مرحله در اختیارتان میگذارم:
پيشينهى تاريخى و موقعيت جغرافيايى فدك
در زمان حضرت موسى عليهالسلام مردى عابد و زاهد و متقى و دانشمند از خصصين آنحضرت بود و به او زاهد «ذرخا» مىگفتند. او صفات و فضائل حضرت محمد مصطفى صلى اللَّه عليه و آله را از او مىشنيد، و در دعا و اورادش آنحضرت را ياد مىكرد.
چون موسى عليهالسلام از دنيا رفت آن مرد زاهد عبادت و رياضت خود را بيشتر كرد. او دائم به صحرا و بيابان مىرفت و خدا را عبادت مىكرد، تا به يك وادى بين مدينه و مصر رسيد كه آنجا را «مدائن الحكماء» مىگفتند و شتران حكماى مدينه در آنجا چرا مىكردند، و آن وادى نزديك مدينه بود و آب و درختى نداشت. ........................
به ادامه مطلب بروید
ادب حضرت زهرا نسبت به پدر
يكى از آداب و رسوم زمان پيشين اين بود كه يكديگر را به اسم صدا مىكردند، و اين نوع خطاب نسبت به بعضىها خلاف ادب بود، مخصوصاً حضرت رسول اكرم صلواتاللَّه و سلامه عليه كه از مقام والا و احترام خاصى برخوردار بود نمىبايد مثل ساير افراد مخاطب قرار گيرد.
لذا خداوند متعال در اين رابطه آيهاى نازل فرمود كه مسلمين موظف و مكلف شدند آن حضرت را رسولاللَّه خطاب كنند.
در اين ميان حضرت فاطمه هم مىخواست به اين برنامه عمل كند، رسول اكرم (ص) از او خواست كه به پدر پدر بگويد، حديثى كه مىخوانيد در همين رابطه است:
عن الصادق عليهالسلام قالت فاطمة عليهاالسلام: لما نزلت: «لا تجعلوا دعاء الرسول بينكم كدعاء بعضكم بعضا»
(ر) هبت رسولاللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم آن اقول له: يا ابة فكنت اقول: يا رسولاللَّه فاعرض عنى مرة او اثنتين او ثلاثا، ثم اقبل على فقال: يا فاطمة انهالم تنزل فيك و لا فى اهلك و لا فى نسلك، انت منى و انا منك.
انما نزلت فى اهل الجفاء والغلظة من قريش اصحاب البذخ والكبر، قولى: يا ابة، فانها احيى للقلب و ارضى للرب.
از امام صادق عليهالسلام روايت شده كه حضرت فاطمه سلاماللَّهعليها فرمود: وقتى كه آيهى (لا تجعلوا دعاء الرسول بينكم كدعاء بعضكم بعضا) يعنى پيغمبر را مثل يكديگر صدا نزنيد نازل شد، منهم ترسيدم از اينكه به آن حضرت (اى پدر) بگويم. لذا آن حضرت را يا رسولاللَّه مىگفتم.
حضرت فرمود: اى فاطمه اين آيه دربارهى تو و خانوادهات و نسلت نازل نشده، تو از منى و من از تو هستم، بلكه دربارهى جفاكاران و درشتخويان از قريش و گردنكشان و اهل كبر و غرور نازل شد، شما: اى پدر بگو كه قلبم را زنده مىكند و خدا را خشنود مىنمايد...............
به ادامه مطلب بروید